|
| ||
|
مردِ حق باش و زِ نورِ معرفت سرشار باش دوستی با اهل ِ دل کن، محرم ِ اسرار باش خوابِ غفلت تا بکی، دنیا مکان زیست نیست دیدۀ دل باز کن وارسته و هوشیار باش لحظه ای بنما تفکر، حاصل ِعمرت چه بود پاکدین و نیک گفتار و نکوکردار باش حسرت و افسوس بیحاصل ندارد بهره ای شادمان زی، فارغ از رنج و غم و آزاد باش گورِ تاریک است آخر منزل ِ این کالبد نیک رای و خوش کلام و رند و با پندار باش زندگی خواب و خیال و پرده و دود و دمی است دور از اوهام ِ این دنیای پر ادبار باش روشنی بخش ِ دل ِ روحانیان، عشق خداست عاشق ِ دلدار ِ مه رخسار و خوش رفتار باش می خورد سنگ ِ اجل بر شیشۀ این عمر ِ ما تا که هستی زنده از علم و عمل، سرشار باش صابرا عمرت به پایان میرسد، آسوده زی شعر تو باقی بماند، شاد و خوش گفتار باش
برچسبها: غزليات [ چهارشنبه 1390/01/31 ] [ 3:12 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
گر عشق شعله ور به دل و جان ما نبود جائی نشانِ هستی و نور و صفا نبود گر مهر و دوستی و محبت اثر نداشت در خاطری نشانۀ مهر و وفا نبود ما خو گرفته ایم به رنج و غم و بلا یار و پناهِ غمزدگان جُز خدا نبود دیگر بس است منتِ مخلوق و نازِ خلق آسوده دل کسی که اسیرِ هوی نبود پا در حصارِ محکمِ صلح و صفا گذار جنگ و گریز و فتنه و شور و بلا نبود طوفانی است روح من از تند بادِ عشق زین التهاب حاصلِ من جُز فنا نبود هر جا که بود دود و دم و بزم و محفلی غیر از فریب و خدعه
و مکر و ریا نبود صابر ز کام و نام و تمنا گذشته است با او کسی به گلشنِ دل همنوا نبود
برچسبها: غزليات [ دوشنبه 1390/01/29 ] [ 0:5 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
بشنو صدای ساز دل و های های من پر گشته است گوش فلک از نوای من دل می تپد به سینه ی تنگم ز سوز عشق شاهد بود به حال دل من خدای من هر کس به روزگار کلامی شعار کرد باشد شعار مهر و محبت ندای من جان داده ام بلای غمش را خریده ام شد پایمال راه غمش خون بهای من من را زکوی بیم تو راه گریز نیست زنجیر و قید عشق تو باشد به پای من با این تن بلا کش و این قلب چاک چاک دیدی چه کرد شاهد شیرین ادای من صابر شدم به راه وفا پا نهاده ام آن یار دلنواز بود رهنمای من برچسبها: غزليات [ شنبه 1390/01/27 ] [ 6:46 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
دستی بزن، رقصی بکن، پیغام جانان آمده برچسبها: غزليات [ دوشنبه 1390/01/22 ] [ 0:29 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
دیده دل باز کن، روی محمد را ببین خوشتر از مشک ختن ، موی محمد را ببین زهد می ورزی چرا زاهد تو از بهر بهشت؟ رشک فردوس برین ، کوی محمد را ببین عاشق و رندیم و فارغ از تمنای جهان رشته ی دلها، تو گیسوی محمد را ببین مجمع حسن و جمال و دلربایی و صفا نرگس چشم و لب و روی محمد را ببین حق تبارک گفته بر خُلق نکویش در کتاب معجزهِ پاینده ی خوی محمد را ببین احمد و محمود، ابوالقاسم، محمد ، مصطفی حسن زیبا، روی نیکوی محمد را ببین خوش نماز باحضوری از صفای دل بخوان گوشه ی محراب ابروی محمد را ببین صابرا حق با ملائک ذاکر و ذکر ودرود سروِ قد ناز و دلجوی محمد را ببین برچسبها: غزليات [ سه شنبه 1390/01/16 ] [ 3:28 ] [ من از خیال تو یک دم جدا نخواهم شد ]
|
||
| [ طراحی : توسط وبلاگ صابر کرمانی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||